من يك عمر به خدا دروغ گفتم اما خدا هيچ گاه به خاطر دروغهايم مرا تنبيه نكرد مي توانست اما رسوايم نساخت هر آنچه گفتم باور كرد
و هر بهانه اي آوردم پذيرفت هر چه خواستم عطا كرد و هر گاه خواندمش حاضر شد اما من هرگز حرف خدا را باور نكردم وعده هايش
را نشنيدم چشمهايم را بستم تا خدا را نبينم و گوش هايم را نيز ، تا صداي خدا را نشنوم . من از خدا گريختم بي خبر از آنكه خدا با من و در من بود.
مي خواستم آرزوهايم را آن طور كه خودم مي خواهم انجام دهم نه آنگونه كه او مي خواهد به همين دليل هميشه شكست خوردم
من زير آوار مصيبتهايم دست و پا مي زدم و از همه در خواست كمك مي خواستم.
هيچ كس اما صدايم را نشنيد و هيچ كس ياريم نكرد
دانستم كه نابودي ام حتمي است .
با شرمندگي فرياد زدم خدايا به دادم برس كه اگر نجاتم دهي هر چه بگويي انجام دهم .
در آن لحظه فقط خدا تنها كسي بود كه حرفهايم را شنيد و مرا پذيرفت.
نمي دانم چگونه اما در كوتاهترين زمان مرا نجات داد
گفتم:خدايا هر چه گفتي انجام دهم ولي او گفت فقط عاشقم باش و بس
باز هم بدون توجه به خدا زندگي ام را ادامه دادم.هر چه خواستم خدا بهم داد ولي خو شحال نبودم چون نمي شد هم عاشق خدا باشم و هم بي توجه به او.
از طرفي نمي خواستم در تعيين روش زندگي ام از سليقة خدا استفاده كنم.
و باز هم گذشت گذشت تا وجودش را فراموش كردم ...
در حين كار اگر چيزي مي خواستم از دوستانم مي گرفتم و كمك از آنها مي خواستم.
عده اي كه خدا را مي ديدند با تعجب به من خيره مي شدند و سري به تاسف تكان مي دادند.اما آنها كه جز پول و دارايي ام چيزي نمي ديدند به كمكم مي آمدند.
آخرش...
همانها كه به كمكم آمده بودند همه اندوخته هايم را يك شبه بردند و از پشت خنجري زهر آلود به پشتم زدند و من ناتوان كه بر زمين افتاده بودم
تماشا كردند و خنديدند و فرار كردند. آنها از من گريختند همانطور كه من از خدا گريختم.
هر چه فرياد زدم صدايم را نشنيدند همانطور كه من صداي خدا را نشنيدم.
من نااميد باز هم جز خدا كسي را نديدم و باز قبل از آنكه بخوانمش به كمكم آمد.
آري اشتباهم آن بود كه خحود آنها را به زندكي ام فرا خواندم .از كساني كمك خواستم كه محتاج تر از هر كسي به كمك بودند
و باز هم من ماندم . التماس بخشش از خدا
آري ...
خدا تنها كسي بود كه سوگندهاي دروغين مرا باور كرد
و باز با او توانستم روي پاهاي خودم بايستم و تنها او بود كه انتقامم را از آنها گرفت.